قدیما ایموقه سال کاگلا(کاهگل ها) ره از روز قبل میخیسوندن و میگذوشتن تا صب (صبح)خوب خودشه به هم جم کنه.اووخ عمله اکره ها(کارگران) ره(را) خبر میکردن که بیان هلکی(فوری) گلا ره چاق کنن و شاپ شاپ(تندتند) بریزن بالا. عملامم اول می اومدن ته شورت میشدن یا پاچاشونه(پاها شونو) ور میمالیدن و یه پوروئی(یه کمی) آب می پاشیدن رو کاگلا و هی لغت (لگد)میکردن تا خوب گلا(گلها) چاق بشن. اووخ یه تو(یک نفر) هی میرخ رو یه تخته ای که حدودا یه گزی(یک متری) بالاتر بود. یه دگه ای(یک نفر دیگر) هم از رو تخته ورمیدوش میرخ پشت بوم.

 

    رو بونم یه اوستا گلکار بود و یه شاگردی. شاگردو خود یه بیلی گلا ره میرخ پیش دست اوستا ، دم پستا(جلوی کار) . اونم هولول(با عجله) بنا میکرد ایناره صاف به کردن تا بونا(بام ها) همه کاگل بشن. مث حاله که نبود عملا کار نکنن.!!! بدبختا از صب تا الا غروب بیل میزدن و هن هن شون به هوا بود.

کار که تموم میشد زن صابخونه یه قاتوقی(غذای رقیقی) که درس(درست) کرده بود ُ می آورد ُ خود دسه تا (دوسه تا)نون میگذوش جلو اوستا عملا و اونامم هولولاکی (از روی حرص و ولع)میخوردن و دست و پاشونه تو آب قنات می شستن و می رفتن سر خونه ُ زندگیشون. حالو معلوم نبود که صاب کار(صاحب کار) کی پول گیرش می اومد که بره مزد اینا ره بده. ولی هر چه بود خیال صابخونه از بارندگیا تا چند سال راحت بود.