|
«داشت عباس قلیخان پسری» پسر با ادب و باهنری نام او معجزهی قرن اخیر در امورات جهان کارشناس عاشق واژهی خوب هولوکاس کاست شد کاس اگر، باکی نیست بابتش معترض وشاکی نیست شد طرف چون که رییس الوزرا خط زد از بیخ همه غصهی ما دشمن هرچه ریاکاری بود متنفر ز خوداظهاری بود ساده میزیست، غذا کم میخورد غصهی عالم و آدم میخورد الغرض او پسری عاقل بود کی؟ کجا؟ اینور و آنور ول بود مفسدان جن و طرف بسم الله داشت یک لیست بلند و بالا همه را یک تنه افشا میکرد روز و شب مشت همه وا میکرد آنور ِ آب که میرفت طرف تا که گیرد همه را خوب هدف هالهای پا پی او میگردید همه جا عکس رخ او میدید ناقلا دورسرش میچرخید باز میکرد لب و میخندید
دشمنان سبز شدند از پس و پیش خس و خاشاک ز ری تا تجریش همگی وصل به خارج بودند گویی از نسل خوارج بودند گرچه تکبیر جماعت تک بود در مسلمانی آنها شک بود مخملی بود لباس آنها آنوری بود کلاس آنها ولی او چون ز خودش ممنون بود تابع تبصره و قانون بود! داد مهمانی خیلی سنگین توی کهریزک و اطراف اوین شد پذیرایی از آنان عالی واقعاً جای من و تو خالی خس و خاشاک نمکگیر شدند نادم از گفتن تکبیر شدند؟ گفت «جاوید» که ای کاش حقیر بشوم معجزهی قرن اخیر بخورم تکهای نان و گندم مهرورزی بکنم با مردم منبع:آی طنز > محمد جاوید |

به گزارش یارو عباسو، تیم گوبازی مس امرو، تِ شهر کرمون شیش تو گل چه میدونم، اَ، یه تیم تِرونی خورده
مَلوم میشه اینا ،سِف خودشونه ور هم نگرفتَن
بابا کرمونیا همت کنین. یه قلنگر بیارین ای مِسو زنگ زده ره، قِلا کنه.![]()
از هیِبت مادِرشو ، عالم به فِغون اومَد اّ ،هَمو قدیم نِدیما ،دعوای عاروس مادِرشو رواج دوشتِه و بَدبَخ شورو(شوهِرو) زورِش نَه به مادِرش می رسیده ، نه به زِنِش" وَرخاطِرِ هَمی کار بوده که شاعران کِرمونی (که مِثِ حالو ،تِ ،خیالِ اینترنت بازی وچت بازی نِبودنَ) هَر وَخ هَلووتی پِیدِه میکِردَن، دَس به قِلَم میشِدَن وحرفا دِلشونه رو کاغذ می اووردَن.مثِ هَمی شعر که دَوا(دعوا) عاروس مادِرشو رِه، همچی خوشگل و ترتِمیز مِلِه جِلو آدَم. اِی شعر قیافه گرفِتنِ عاروسورِه جِلو مادِرشو و مادِرشورو، رَم جلو عاروسِش به طرزی میگِه، که آدم فِک میکنه همی اَلآن جِلوت واستادَن و ... نَنو ، خدا نِیاره، میخان تلافیاره اُسِرِ ،تِ، بِدَر بیارن. بعضی وَختا مَم،مردکایی که اِی شعرو، ره،روزا میخونن ، شِبا ، اِی عاروس مادرشو ره به خواب می بینن و همچی جیقی میزنن که زن وبچه بدبخت شون اُ ،تِ، خواب وَرمیچکن و وِشِش میگن : چی به خواب دیدی مرد.هیولایی بود یا جن پری؟ اِی مردِکه مَم که روش نمیشه هچ چیزه تعریف کنه، مجبوره، موچ نِکنه ودِباره کِپِ مرگِشه بِلِه رو بالِش.فقط یه دِعایی پیش خودش میخونه که: اِی ،دِ تا اَفی دِگه به خوابش نِیایَن. مَردم، شمامَم بیایِین دِعا کنین، که نِبادا اینا یه رو به خواب من وشما نیاین. اِلهی امید.
عاروس که به بوم اومَد ،صد قپِه فرود اومد
اگرچه مدرکم جعلی است اما
بنازم مهرهی مار ریاست
ریاست میدهندم کیلو کیلو
به دوشم مانده صد بار ریاست
اگرچه در بلوچستان رییسم
زنم در شوش هم تار ریاست
جلو افتادهام از هم کلاسم
خدا را شکر در کار ریاست
اگرچه دکترا دارد ولیکن
پرید از شاخهاش سار ریاست
عموی بنده قدری دم کلفت است
هُلم داده به دربار ریاست
به لطف بند «پ» وَ مهرهی مار
شدم ده پشت سرشار ریاست
رییساندند من را طفلکیها
ندارم هیچ اصرار ریاست
فک و فامیل از بالا به پایین
نمکگیرند و پروار ریاست
دراین قحط الرجال و هر کی - هر کی
شدم یهو گرفتار ریاست
رود البته در چشم رقیبان
کمی تا قسمتی خار ریاست
ولی آهسته میگویم به «جاوید»
که باشد همچو من یار ریاست
اگر روزی مرا از خود برانند
نمایم فاش اسرار ریاست
دهم تنبانشان را بنده بر باد
«که دشمن نشنود کافر نبیناد»


مثیکه ای تیم کلنی کرمون(همون تیم مس کرمانه میگم)زنگ زده ومیما قلا بشه.
قلا بشه چه؟
میگه قلا بشه چه؟مگه نمی بینی داره حال و روزش خراب ورنگش مث ادووه زرد میشه ومیخا ته جدوله کت بکنه، بیفته پایین.
اوبنده خدا مظلومیومم واستیده،خیر خیر نگاه میکنه و هش کار نمیتونه بکنه. ورخیزین، همتی بکنین. برین یه قلنگری پیدا بکنین ، بیارین قلاش کنه والا تهش کت میشه (ته جدوله کت میکنه)دگه به درد هچی نمیخوره که نمیخوره.
میره تو آسیا،آسیارم خراب میکنه، ها...

امرو رفته بودم به سیل نمایشگاه کتاب. نمیدونی چه خبر بود. هرچی سیل کردم دیدم همش همون کتابای پارسالیه.هلکی چکیدم جلو یه بنده خدائی و شونزده هزار تمن دادمو ویه خورده کاغذو که وششون میگفتن:بن گرفتم. حالو افتاده بودم تو باغ گل. نه میدونستم ونه میتونستم چی میما بخرم.
هنتو غینگ غینگو ور دور خودم میگشتم. از این کت میرفتم. ازو کت بدر می اومدم. آخرش کل گیجو گرفتم وهمو سرجام نشستم ور زمین.
یه خوردوئی که به حال اومدم دیدم یه دختروئی ت بلند گو هی گرران داره میگه: بیایین برین ولر. منم که هنو هچی نخریده بودم، گفتم: چی میگی؟ من هنو نیم ساعتم نیس که اومدم به نمایشگاه.گفتن: ساعت خواب. بنده خدا تو تا حالو به خواب بودی. وخین،وخین، خجالت بکش اخودت. تشریفاره ببر. میخواییم ذراره ببندیم. برو صب بووخ بیا...

میگن: امرو میا. صبا صب میا. اما، هش خط وخبری نشده.
به گمونم پس صبا حکمن میایه.
خودتونه ورهم جم کنین. که اگه آغلومضابیایه، خیلی خطرناکه.
هشکی رم نمیماماچ بکنین ، یه هوکی دیدین اشانس بدتون همو آغلومضا خوکی باشه.
حسن خطرناکه.ملطفتی؟مادر این بچه کوجویه . ها؟
دوشتم ت اینترنت ور رد کرمون و رسم ورسومات کرمونی جماعت می گشتم که یهوکی ای مطلبه دیدم.پیش خودم گفتم وخین یارو ،ت، که ازینا که جایزا ره بردن اگه بهتر نباشی ، بدتر که نیستی. وخین خودته جم کن.
حالو ببینین مطلب چی بود:
|
برگزیدگان نخستین جشنواره وبلاگ های استان کرمان
هيات داوران اولين جشنوارهی وبلاگهای استان کرمان، ضمنِ قدردانی از برگزارکنندگان این جشنواره ، برای انتخابِ برگزیدگانِ جشنواره ملاکهای زیر را مدِ نظر داشته است: • ماهیتِ رسانهای و اطلاعرسانی وبلاگ • تولیدِ محتوای خلاقانه • شناسایی فرهنگِ محلیِ و بومی • تداوم و استمرار وبلاگنویسی • هویتِ کرمانی وبلاگ در جامعهی جهانی • کیفیتِ طراحی و ساختارِ فنی و بصری وبلاگ • تسمیه و نامگذاری • قرار گرفتن در تعريف واقعی وبلاگ از نظر فرم و محتوا هيات داوران اولين جشنوارهی وبلاگهای استان کرمان: علیاصغر هنرمند، عباس واحدی، حسین شهابی، مهدی جعفری، سیدمحسن بنیفاطمه هیات داوران از ميان وبلاگهايی که به مرحلهی نهايی راه يافته اند، وبلاگهای زیر را شايستهی تقدير و دريافت جايزه میداند که بهشرحِ زیر اعلام میگردد. اجتماعی 1- مفشو – امیر غفار بیگی 2- کويرزاد – احسان پور ابراهيمي 3- کرمان خبر – وحيد قرایی فرهنگی و هنری: 1- دست نوشته ها – مجتبي یزدان پناه 2- پیامبران کاغذي – محمد صالح رزم حسینی ادبي: 1- اسپريچو – سيد علی ميرافضلي 2- قصه کرمان – علي اکبر کرماني نژاد آموزشی: 1- انگل شناسي پزشکی – محمد زارع بیدکی ورزشی: 1- تک به تک – سعيد قرايي 2- مازيار ناظمی – مازیار ناظمي عکس: 1- سيب و حوا – حميد صادقی 2- دوربيني دیگر – یاسر خديشي 3- سیامول – محسن سعادت نصري بهترين وبلاگ کودک: 1- دنياي من و عروسک هايم – فاطمه یوسف زاده انتخاب ویژه هیئت داوران به خاطر نگاه بومي و توجه به آداب و رسوم و لهجه کرمانی: کرمونیا : رضا ري پور- مهدخت ناظمی |